شب کلام است عزیز دلم
آرام آرم حیات مرموز چشمهایت را می شنوم
با قطره قطره از خون دلم چه خواهی کرد؟
شط شکسته از لب های تو
گمانم را از گیسو وستاره های تو برده است
دیگر بس است بیا شکوفه رازهای زندگی ام
پریشان لبهای توام
دیگر بس است دیگر بس است بیا
ای چشم های تو یگانه ستاره من
از دریا بنویسم یا از مرگ ؟
ای زنده همیشه جاویدان در قلبم
این منم
تا چشم بر هرچه ببارم
انحنای رود را به زانو می کشم
تا تو دستهایت را بر مژه هایم بگذاری
میان دو ماه و
دو رود و
دو خواب.
هر باغ را
تبر به خواب و
شکوفه به رگبار
دلت می آید بی ستاره بمیرم
آه از آه چه بنویسم
دلم می دود
سوی نگاه تو
دلم می دود
سوی عطش نور
زمزمه چشمه
خش خش برگ
دلم می دود
نا و بیایی
دیگر بس است بیا
(چه سخته برای کسی بمیری وندونه
چه سخته برای کسی انتظار بکشی ندونه)
